۱-به شوهرت برس ببین الان شوهر کم شده همه آرزوشونه شوهر کنن اونوقت تو بی خیال می ذاریش و میری نمی گی بلایی سر خونه زندگیت بیاد نمیگی شوهرت خسته میشه ..... ول کن تو رو خدا مرتیکه رو هر چی به مردها برسی توقعشون بالا میره تجربه بهم ثابت کرده هر چی به مرد کم توجهی کنی بیشتر دنبالت میاد ... انگاری یادت رفته تمام امام زاده ها رو شمع گذاشته بودی تا یه شوهر خوب گیرت بیاد حالا اینجوری نکن از من گفتن بود ها..... وا ولش کن تو رو خدا تا زندگیش رو بکنه من کم گذاشتم کم براش کردم حالا مزد دستم اینه مرتیکه چنان چشم میندازه به دخترای مردم انگار منو نمی بینه آره والا یه گوشه از چشمت رو به هزارتا از این دخترا نباید بده ... خوب همینه دیگه وقتی میگم به شوهرت نباید رو بدی نتیجه اش همین می شه والا به خدا همه ی مردها رو باید با نفت سیاه آتیش زد یعنی چی تا کمی دور بر میدارن خدا رو هم بنده نیستن میدونی فقط از این خوشحالم تا قیامت به ما زنها احتیاج دارن نمی تونن یه شب بدون زن سر کنن با اون همه اهن و تلپ شون بازم واسه یه زن دم تکون می دن .... وا این حرفها چیه خجالت بکش آدم در مورد شوهرش که اینجوری نمیگه اصلا وایسا ببینم اگه زن داداش خودت در مورد داداشت اینجوری بگه چی می گی ؟ چنان میزنم تو دهنش که یادش بره اصلا در مورد چی داشته حرف میزده داداش من با همه ی مردها فرق میکنه ..... ای بابا من که هر چی میگم تو حرف خودت رو میزنی فقط میدونم خدا باید به داد اون شوهر بیچاره ی تو برسه ... خیلی هم دلش بخواد بیا ببین چی واسم میکنه از شیر مرغ تا جون ادمیزاد رو برام مهیا می کنه .... چی بگم والا حضرت فاطمه واسه زنهای سلیطه 2 رکعت نماز خونده ... تا چشم حسود کور بشه نتونه ببینه .. ما که بخیل نیستیم ... معلومه .......
2- به خدا که مظلوم تر از ما ایرانی ها توی دنیا وجود نداره توی این گرما روزی 2 الی 3 بار برق قطع میشه اونم چی هر بار 2 ساعت ....
3-عروسی خواهره هم با خوشی تموم شد فقط از چشم من بیرون زد مسموم شدم رفت پی کارش
4- از همه ی راننده های تاکسی و شخصی متنفرم هر کی حرفی داره بیاد جلو ....
5-تا حالا شده با کسی قهر کنی ولی بعد از مدتی ندونی اصلا موضوع سر چی بوده؟
6- در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سر سخت این انسانهای سرسخت هستند که باقی می مانند نه روزهای سخت
۷- دیالوگ شماره اولی من نبودم بین چند تا از دوستان این حرفها پیش اومده ..... که اینجانب به رشته ی تحریر در اوردم...
۸- دیروز یه مطلب جالبی رو از همسایه رو به روییمون کشف کردم اینکه با داشتن ۳ تا دختر و ۵ تا پسر و یه خونه ی نیمه کاره که توان مالی نداره تمومش کنه و اینکه خود آقاهه به قول زنش موجیه و بازمانده ی سالها پیش جنگه زنش رفته براش یه زن دیگه گرفته و یه بچه هم به این جمع اضافه شده اینکه چرا زنش این کارو کرده خدا عالمه ........ جالب تو اینه که این خونه ۲ تا اتاق بیشتر نداره ......
دنیا جای خیلی خوبیه
خوشم میاید از این همه یکرنگی
صلح و صفا
وه چه زیباست اندیشه های مردم قرن سکوت
من خودم عاشق این همه زیبایی شده ام
همه شب محو تماشای خدا
نیست هیچ رنگ وریا
دنیا جای خیلی خوبیه
خوشم میاد.............
همه با هم دوست شدن
رفیق و همیار شدن
نه پرنده تو قفس
نه ادما بی همنفس
تازگی ها همشون تو خواب و رویا شدن
یکیشون خود من
روزهای خاکستری و زرد
واسه ی من شده
طلایی و آبی و سبز

پارسال تو همین روزا بود نزدیکای روز مادر بود که توی تدارک عمل قلب مامان بودیم ... با خودمون میگفتیم خوش به حال سال دیگه این موقع مطمئنا مامان دیگه حالش خوب خوب شده .... مامان عمل کرد و مدتی طولانی استراحت ولی حالا باز بیماره باز بدن قشنگش روز به روز نحیف تر و نحیف تر میشه .... چرا این روزا غم نهفته توی چشمام زار میزنه که من یه چیزیم هست .... مامان می خوام خوب بشی اون مامانی سر حال و شاد من کجاست من اونو می خوام مامانی ه من که صدای خنده هاش تا چند تا خونه اون ور تر میرفت کجاست من اونو می خوام مامان میدونی با دیدن هر روزو هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه دیدن چهره زرد رنگ و بیمارت منو چقدر داغون میکنه مامان نمی خوام مث بچه گی هام دنبالم کنی ولی می خوام دستت رو هم به دیوار نگیری و راه بری مامان می فهمی بچه کوچولوی اون روزا چی ازت می خواد؟مامان می دونی همیشه بچه که بودم دلم می خواست روز مادر بهترین چیزای دنیا رو برات بخرم ولی پول نداشتم حالا می خوام بهتیرن هدیه رو بهت بدم ولی تو با اون چهره قشنگ و معصومت ازم می خوای پولامو خرج نکنم و بذارم واسه خودم باشه من پولو می خوام چی کار ؟ من می خوام تمام زندگیم رو بدم تمام عمر و جونمو بدم تا تو سالم باشی .... مامان جون من سالهای قشنگ عمرمو مدیون توام حالا باید به خودت پس بدم مامان فقط می دونم این هدیه ناقابل رو می تونم به تو بدم تا همیشه راضی باشم که چیزی رو که قابلش بود بهش هدیه دادم مامان جون جونمو فدای اون چهره بیمارت می کنم تا خودم از خو.دم راضی باشم ..... اگه همه ی عکاسهای دنیا عکس بهترین لحظات دنیا رو ثبت کرده باشن به یه لحظه از لحظه هایی که تو توی دلم ثبت کردی نمی رسه....... مامان عزیزم به خاطرهمه ی شبهایی که من راحت تو خواب بودم و تو نبودی منو ببخش ... مامان به خاطر همه ی اذیتهایی که ازت کردم و تو با بزرگواری هر چه تمام ازشون گذشتی منو ببخش ... مامان به خاطر چیزای که حق تو بودن ولی تو به من دادیشون و از حقت گذشتی منو ببخش ... مامان اگه بچه ی بدی بودم که بودم منو ببخش مامان جون منو ببخش و بدون با تمام وجودم دوستت دارم اینو فریاد میزنم مامان من از بهترین مادرهای دنیا بوده و هست و من نتونستم حقش رو خوب ادا کنم پس منو به خاطر این کوتاهی ببخش .................
مامان عزیزم روزت مبارک
گاهی دادن یه ایست به خودت تو رو از اون دنیایی که هم خودت و هم دیگران برات ساختن می تونه چاره ای برای تسکین آلام و دردهات باشه اینکه توی اون ایست ادم کاری کنه یا نکنه مهم نیست مهم اینه که به نتیجه دلخواهت برسی زمانی توی زندگی هر فردی وجود داره که از خودت و عالم و آدم و زمان و مکان زده می شی و دلت می خواد یه گوشه بشینی و ساعتها و ساعتها به دیوار رو به روت زل بزنی و کسی رو به درونت راه ندی اینکه تو این زمان چه لطمه ی روحی و جسمی به دیگران وارد می شه بماند ولی ایا گاهی ما نباید برای مدت کوتاهی هم که شده برای خودمون باشیم .... انقدر که بودن در اجتماع و بین خانواده خوب و مفیده گاهی بودن در تنهایی حتی برای ساعتی هم و کمی وقت دادن به خودت می تونه خیلی مفید باشه اما خوب واقعا چه چیزی باعث خمودگی و ایستادن میکنه چه چیزی باعث میشه مثل یه مردهی متحرک یه گوشه بیفتی و اجازه ی ورود هیچ کس رو به درونت ندی ....زمان انقدر ادمی رو تو خودش حل میکنه و با خودش می بره که وقتی بر میگردی چیزی به جز گرد و غبار پشت سرت جا نذاشتی اینجاست که روحت خسته تر از جسم می شه..... اینجاست که باید به حالت سکون برسی و فکرت رو متمرکز کنی ..... خانواده چه نقشی می تونن تو این زمان داشته باشن اینکه بذارن تو مثل دیونه ها ساعتها برای کودک درون خودت گریه و گریه کنی یا اینکه از بس دور و برت بگردن که نفهمی اصلا برای چی میخوای با خودت خلوت کنی؟!! گاهی دلت میخواد خودت باشی و خودت اما چرا ما اینو مشکل میدونیم ؟
چرا در پی حل کردن این مشکل اون شخص رو از خودمون دور تر ودور تر میکنیم چرا؟!!! متاسفانه توی جامعه ما به دلیل بالا بودن احساسات این حق رو به هم نمیدیم.. هیچ گاه یه مادر دلش راضی به این نمی شه که فرزندش رو به این صورت ببینه یا یه مرد یا زن به همسرش این اجازه رو نمیده که ساعتها در و به روی اون ببنده و خودش تنها باشه تو این موقع هزاران فکر به مغزشون خطور میکنه اینکه شاید از زندگی با من خسته شده یا اینکه دیگه منو دوست نداره و خیلی فکرهای دیگه که هیچ پایه و اساسی ندارن ....... اما اگه بدونیم این تنها بودن برای حتی چند روز چقدر می تونه توی رابطه دو نفر با هم قوی باشه هیچ وقت کسی رو برای این رفتار باز خواست نمیکنیم ..........
خطاب به بشر آینده

خداوندی وجود ندارد نه اینکه وجود نداردو جود داردولی مردم خداهای بیشتری پیدا می کنند که خدای خودشان رادر معرض فروش می گذارند و به حراجش می دهند دیگر خدارا لای شب بوها پیدا نمی کنی بل که اورا در خانه های آنچنانی جایی که خدایی وجود ندارد پیدایش می کنی.... خدای تو می شود مادیات..... هر کس به نفع تو باشدخدایت می شود .....یعنی کسی هست که خدایت را جسجو کند ؟ جواب من منفی ست ... نه ... نه .... نه کسی خداراپیدا نمی کند اصلا مگر خدایی هم وجود دارد ؟ کافر ؟ من؟!! عفوا لله من خدا رابا تمام وجود می پرستم .... قل هو الله احد... الله صمد.... خدای من بوی اقاقیها می دهد و خدای من لای شب بوها ست و من گمش نمی کنم.... که از ازل داشته ام ش....... انا لله وانا الیه راجعونم از خود خدایم و به خود خودش بر میگردم من پیدایش کرده ام و باز هم می جویمش ...... چه می خواهید که اینگونه به عتابش برخاسته اید ؟ خدایتان را برای براورده شدن حاجاتتان می خواهید خدا را اینگونه شناخته اید ؟ خدایتان آن سان که به نفعتان باشد خداست؟
چه بر سرتان آمده است که خدای خود ر فراموش کرده اید رو به "خدا نمایان ناخدا" کرده اید ؟پدر و مادر خود را می کشید و خون فرزندانتان را به گردن همسایه می اندازید ؟ !
گویا که پیامبران قرن داستان سرایی کرده اند و با لالایی شان به خواب فرو رفته اید عصر حجر را در خاطرمان زنده نگه داشته اید ننگ بر شما ..... ننگ.......
خود شما آری خود شما خداوند را برای سجده کردن شیطان بر خودتان مواخذه نمی کنید؟
شما که روزهایتان به قهقهه مستانه و شبهایتان را با شرابهای گریه آلود و رخوت سکر آورتان به خواب میروید خوش بخوابید خوش ... که خوش خوابیده اید ....................

